تبليغاتX
سایت موزیک رپ X
فقط پسرا بيان تو
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 4:11

یه روز یک پسر کوچولو که می خواست انشا بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟ پدرش فکری می کنه و میگه: بهترین راه اینه که من برای تویه مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی.

من حکومت هستم.چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم.مامانت دولت هست.چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه.کلفت مون ملت مستضعف و پا برهنه هست.چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی.داداش کوچیکت که 2 سالشه,نسل آینده است.امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره,میره به اتاق برادر کوچکش و میبینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و میبینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه.می ره توی اتاق کلفتشون که اون رو بیدار کنه,میبینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده و داره ترتیب اون رو میده. میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار میشه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر میگه: بله پدر, دیشب فهمیدم که سیاست چی هست.سیاست یعنی این که حکومت ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو میده,در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشن فکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه,در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه!! .

نوشته شده توسط فرزاد  | لینک ثابت |

جمعه هفدهم اسفند 1386 15:47
خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌ اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌ هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه :‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود.  اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد
نوشته شده توسط پرديس  | لینک ثابت |

سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 21:13
آسمان را مي نگرم تو را ميبينم خورشيد را مي نگرم تو را ميبينم ماه را مي نگرم تو را ميبينم خوب مسخره از جلوم برو كنار
نوشته شده توسط پرديس  | لینک ثابت |

خوشت اومد نظر بده دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 10:51

هر وقت احساس تنهائی کردی پاهاتو تا روی سینه جمع کن و با دو تا دستت اونارو به سینه ات فشار بده.

حتماً میگوزی!!!!!

میخندی و خدارو شکرمیکنی که تنهائی.

***************

عشق مثل پنیره.

زیادیش آدمو خنگ میکنه.

نرمالش فقط آدم را سیر میکنه.

هیچ کسی هم از بی پنیری نمرده.

************

اون دنیا خدا نمیپرسه ماشینت چیه؟ میپرسه چندتا پیاده رو سوار کردی؟

((قابل توجه دختر خانومها که نمیدونن نیت پسرها الهیه))

******************

یه ترکه و یه لره میرن مکه. در حال سنگ زدن به شیطان بودن که ترکه به لره میگه: من سنگام تموم شده. چیکار کنم؟

لره میگه: کم نیار. فحش بده.

**************

ترکه بچه اش را میبره تو مدرسه ای در لندن که انگلیسی یاد بگیره.سال بعد میره سراغش را بگیره نرسیده به مدرسه بچه مدرسه ایها داد زدند.

اهبر اهبر دد گلدیم.

********************

ترکه میره تو جنگل یه زنه لخت میبینه. زنه میگه: میای کار بد بکنیم؟

ترکه میگه: وای!!!!!!! یعنی میگی جنگل و اتیش بزنیم.

************

میدونی اولین دعوای آدم و حوا از کجا شروع شد؟

از وقتی که حوا باشورت آدم دلمه درست کرد.

******************

به ترکه میگن با زن جمله بساز.

می گه با زن فقط بچه میسازیم.

******************

بچه تخسه میره پیشه معلمش و میگه: خانم میشه با من ازدواج کنید؟

معلمش میگه: بشین الان حوصله بچه ندارم.

پسره میگه: منم حوصله بچه ندارم. اشکال نداره. جلوگیری میکنیم.

*******************

زن: لباس خوابم و در بیار.

مرد: باشه.

زن: سوتینمو باز کن.

مرد: باشه.

زن: دیگه نبینم لباسایه منو پوشیده باشی.

******************

به ترکه میگن کردم ، کردی، کرد چه صیغه ای هست؟

میگه: اون دیگه صیغه نیست. جندست.

**************

نوشته شده توسط بچه مثبت  | لینک ثابت |

بیچاره من دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 10:42
سلام دوستان و یاران تقریباْ با معرفت.

دلم واسه خودم میسوزه.

آخه هیچ کدومتون نگفتید که این بچه مثبت زنده هست یا مرده.

یه حال از من نباید بگیرید.

من از ابان ماه که اومدم یه سرک کشیدم دیگه نشد که بیام.

تلفن خونه قطع شده. الان هم من کافی نتم.

البته اون موقع من سر کار میرفتم واسه همین نمیشد که بیام.

بگذریم....

یه سری مطلب تکراری واستون میذارم حالشو ببرید.

راستی میدونم احتمالاْ تا عید نمی یام پس پیشاپیش عیدتون مبارک و امیدوارم که سال خوبی داشته باشید.

نوشته شده توسط بچه مثبت  | لینک ثابت |

منم... دوشنبه دهم دی 1386 10:27
پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

خخخخخخخخخخخخ

تمووم شد  اینم از پست امروووز  نظر یادت نره!

مگه با تو نیستم میگم نظر بده مگه من با تو شوخی دارم

نوشته شده توسط پرديس  | لینک ثابت |

چهارشنبه پنجم دی 1386 14:2
وقتي داري ميدي،باتمام وجود و با تمام احساس وبا صداي بلند بده.اخه سلام دادن سلامتي مياره.

اگه ميدونستي دستاي من چقدر به دستاي گرمت نياز داره هيچ وقت اونا رو تو دماغت نمي كردي

خواستم ازت تشکر کنم وبگم به تو افتخار می کنم. چون تو تنها کسی هستی که هیچ وقت منواز سر کار گذاشتنت ناامید نمی

 کنی

يه خره عكس خودشو توی آب مي بينه. ميگه چقدرشبيه اوني  ام كه داره اين اس ام اس  رو مي خونه!

پنج راه حل براي خوشحال بودن : 1- داشتن يک دوست خوب مثل من 2- داشتن دوستي مثل من 3- فقط داشتن من 4- داشتن من 5- من

پدر عروس اصفهاني به مادر عروس: يارو اومده‌س، ديده‌س، پسنديده‌س، برداشته برده‌س، خورده‌س، مالونده‌س، چلونده‌س، زده‌س پكونده‌س، حالا آورده ميگه: پاره‌س

از تركه ميپرسن پيانو بلدي بزني؟
ميگه من اثلا بلد نيستم,اما يه داداش دارم 14سالش بيشتر نيستا,اونم اثلا بلد نيست.!

تركه رتبه اول كنكور رو مياره بهش ميگن چه كار كردي؟ ميگه روزي 25 ساعت درس مي خوندم!!!! ميگن مگه ميشه ميگه آره صبح يك ساعت زود تر بيدار مي شدم

نوشته شده توسط پرديس  | لینک ثابت |

خبر!!!! سه شنبه چهارم دی 1386 11:16
آقا پلیسه زرنگه!

اين خبر شايد مقداری تاسف برانگيز باشد ولی نشان ازحضور ماموران هميشه در صحنه! ما دارد

۵ تا پسر دختری را به زور سوار ماشين کرده وبه خانه ای می برند تا نيات شومی را روی او اجرا کنند اما دختر با هزار بدبختی در می رود و به ماموران نيروی انتظامی شکايت می کند ماموران هم می گويند برای اينکه آنها را بگيريم تو به عنوان طعمه دوباره سر راه ۵ پسر قرار بگير تا ما آنها را بگيريم دختر قبول می کند و طعمه ميشود پسرها ايندفعه هم اورا به زور سوار می کنند ومی برند اما مامورها آنها را تعقيب نمی کنند چون ماشين نداشته اند!!!

پسرها اين دفعه نيات شوم خود را اجراکرده وبه دختر تجاوز می کنند وبعد اورا رها می کنند

متن اصلی خبررا در سايتهای زير بخوانيد:

روزنامه بازتاب (نمیدونم چرا فیلترش کردن!)

روزنامه اعتماد (به مطالب سمت چپ در صفحه ی این لینک توجه کنید)

توصيه اخلاقی: دختران عزيز! همان اول به نيات شوم تن در بدهيد چون اينطور به ساحت مامورها خدشه وارد ميشود.

توضيح مامور ذيربط: ما در حال نامه نگاری بوديم تا به ما اتومبيل بدهند نامه در حال گذراندن مراحل اداری است. چند تا امضای ديگر بيشتر نمانده

درخواست پليس: دختر مربوطه برای طعمه گذاری مجدد مراجعه  نمايند

توضيح ضروری مامور ذيربط: ما هنوز نامه دريافت بنزين را ننوشته ايم ان شا الله در فاز سوم اين نامه هم نوشته ميشود

البته یه نکته هم تو این خبر هست که به اون توجه نشده! این چه ماشینی بوده که ۵تا پسر با یه دختر توش جا شدن؟

 

با تشکر از میلاد جوون:www.biabamaa.blogfa.com

نوشته شده توسط پرديس  | لینک ثابت |

سه شنبه چهارم دی 1386 9:13
به رشتيه ميگن تو به زندگي پس از مرگ اعتقاد داري ؟ ميگه 100% آخه من خودم 2 سال يعد از مرگ پدرم به دنيا اومدم

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم .

هروقت پيشم نيستي دلم برات تنگ ميشه هروقت هم كه پيشم هستي دلم برات تنگ ميشه اي مرده شور تورو ببرن كه بود ونبودت يكيه !!!

آمار ازدواج در چه حيواني بيشتر است؟ در حلزون چون هم خونه داره هم ماشين

یک نفر کنار ساحل نشسته بوده و دست میزده و میگفته ماشالا ماشالا . یک نفر میاد بهش میگه دریارو نگاه میکنی برای چی دست میزنی و میگی ماشالا ماشالا میگه 2 ساعته که دوستم رفته زیر اب بالا نیامده ماشالا به این نفس !

تركه ميميره شب اول قبر 62 تا فرشته ميان بالا سرش ميدوني چرا؟ دوتا از فرشته ها سوال ميكردن 60 تاي ديگه حاليش ميكردن

قزوينه به زنش ميگه عزيزم بيا حرفاي عاشقانه بزنيم، زنش ميگه تو اول شروع کن، قزوينه ميگه داداشت خوبه ؟؟

 

نوشته شده توسط پرديس  | لینک ثابت |

شنبه هفدهم آذر 1386 23:48
 

دستانت را در دستانم بگذار تا برایت نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم
دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم امید ها در دلت زنده کنم
دستانت را در دستانم بگذار تا شاید بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم
دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم
دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم
دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش را در تو زنده کنم
دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از خسته گی هایت بکاهم
دستانت را در دستم بگذار تا بتوانم ارامش کودکی ات را به توباز گردانم
دستانت را در دستانم بگذار تا آرزو ها ی قشنگت دوباره به سویت پر واز کنند
دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم کوله باری که از درد بر دوشت هست کمی من آن را به
دوش کشم
دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از دل تنگی هایت بکاهم
دستانت را در دستانم بگذار و بدان که فا صله ای که در بین انگشتانت هست برای چیه؟؟!!
اینه که یکی اونو برات پر کنه پس به دنبال اون کس باش...
به این امید ندارم که همیشه و همیشه تا ابد دستانم را در دستانت قرار دهم
ولی بیا تا این چند صباحی که در کنار هم هستیم دستانمان در دست هم قرار گیرد و به آنچه
که
در این سالها در انظار ش بودیم برسیم از این لحظات استفاده کنیم و با هم با شیم و از کنار
هم بودن و هم صحبت هم بودنبه آرامش برسیم و حر فای نا گفته را به هم بگوییم
نا گهان چه قدر زود دیر می شود...
پس بیا تا دیر نشده دست هایمان را در دستان هم قرار دهیم تا دیر نشده...

 

نوشته شده توسط فرزاد  | لینک ثابت |